‏نمایش پست‌ها با برچسب بستام تا بلخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بستام تا بلخ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

داستان چهل و دوم : معشوق و عاشق در خواب

 دوستان و یاران عزیز

در این جلسه ابیاتی بسیار نغزو شرین ،مملو از ادبیات عرفانی و همچنین غنائی را خواهیم داشت. در این ابیات مولانا با زبانی عاشقانه، شکوه ها به سر می دهد و نا له در آن نی هستی می دمد...

اي عدو شرم و انديشه بيا
كه دريدم پرده ي شرم و حيا
اي ببسته خواب جان از جادوي
سخت دل يارا كه در عالم توي
هين گلوي صبر گير و مي فشار
تا خنك گردد دل عشق اي سوار
تا نسوزم كي خنگ گردد دلش

متن شعر را می توانید از اینجا دانلود بفرمایید.

شاد و پیروز باشید.

۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

گفتار چهل و یکم: حقیقت هستی و اضداد

دوستان و یاران عزیز

پیشتر بحثی در باب کسب معرفت از طریق اضداد را داشتیم. در این جلسه با بررسی اشعاری دیگر در این زمینه و همچنین سخنی از فیه ما فیه این مسئله را ادامه خواهیم داد. متن این گفتار این هفته را می توانید از اینجا دانلود بفرمائید.

۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه

گفتار چهلم: اصالت انسانی در برابر جبر و تقدیر

دوستان و یاران عزیز

آنچه بار ها در جلسات ما مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است اصالت انسانی و انسان محوری است. ما سبحانی اعظم شانی! حال ذهن جستجوگر، سوالی ظریف و اساسی را می تواند بجوید و آن این است که آیا پذیرفتن اصالت انسانی به معنای اختیار کامل آدمی بوده و نفی هرگونه تقدیر و جبر است؟ آیا مفاهیم قضا و قدر و یا سرنوشت، با معنا و تعریف جدیدی می توانند در کنار پذیرش اصالت انسانی وجودیت داشته باشند؟ در این جلسه و جلسات بعدی پیرامون این موضوع بحث و گفتگو داشته و دیدگاه مولانا و سایر اندیشمندان را مورد بررسی قرار می دهیم.

متن این جلسه را می توانید از اینجا دریافت نمائید

شاد و پیروز باشید

۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

گفتار سی و هفتم: عقــــــــــــــول


دوستان و یاران عزیز

در ادامه بحث تعقل و مولانا و اسباب معرفت شناسی، در این جلسه گذری بر انواع عقول که همان جزئب و کلی است خواهیم داشت. متن این گفتار این هفته را می توانید از اینجادانلود بفرمائید.

سپاسگزارم

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

گفتار سی و سوم: رکن سوم معرفت شناسی - عقل


دوستان و یاران عزیز

در ادامه بحث جایگاه تسامح و تساهل در اندیشه ی مولانا و همچنین چهار رکن معرفت شناسی پس از گذر از ادراک و تقلید بحث عقل را آغاز نموده که این جلسه سخت آغازین آن خواهد بود. بسیار نیکوست برای بهره ی بیشتر از این مبحث تحقیقاتی در باب معتزلیه و اشاعره صورت گیرد.

متن این گفتار این هفته را می توانید از اینجا دانلود بفرمائید.

سپاسگزارم
خمش

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

گفتار سیــــــم : تقلید

دوستان و یاران

در ادامه ی مبحث هفته ی پیشین، بحث تقلید را ادامه خواهیم داد. متن این گفتار را می توانید از اینجا دانلود بفرمائید.

شاد و پیروز باشید
خمش

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

گفتار بیست ونهم : تقلید

دوستان و یاران

داستان آن صوفی که خرش را دگرصوفیان در خانقاهی فروختند و از آن مضیفی به پا شد را حتما به یاد دارید که در آن مولانا در انتقاد تقلید سخن ها گفته بود.

در راستای موارد چهارگانه ی کسب معرفت، پس از آنکه مولانا نظرش را در باب، ادراک، بیان می دارد به تقلید می رسد. در این گفتار به دنبال آن هستیم که ابتدا تعریفی برای تقلید آورده و آن را با مفاهیمی چون تحقیق، آموزش و در فقه اجتهاد نیز مقایسه ای بنمائیم. و نهایتا دیدگاه مولانا به آن را تحلیل بنمائیم.

متن این گفتار را می توانید از اینجا دانلود بفرمائید.

شاد و پیروز باشید
خمش

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

داستان بیست وهفتم : موسی و شبان

موســـــــــــــــی و شبـــــــــــــــــــان

دوستان و یاران، در جلسه ی این هفته گذر به داستان موسی و شبان و ابیات آتشینش خواهد رسید. دیالوگی عمیق بین دو سمبل و دو مفهوم که در کل تاریخ عرفان شاهد تقابل این دو نقش می باشیم. 

متن شعر را می توانید از اینجا دانلود بنمایید.



شاد و پیروز باشید
خمش




۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

داستان بیست وهفتم : عرضه نمودن پیلی در تاریکی

دوستان و یاران عزیز

بار دیگر گاهی پیش آمده که خواهیم توانست که شمع محفلمان را روشن کرده، به دور یکدیگر جمع شده و ساعاتی را، حقیقا، بدور از قوانین همیشگی زندگی داشته باشیم. به امید دیدار همه ی شما، که این لحظات به موجب حضور شما، به حق گل هائی ایست که می آید و می رود.

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و ازان خواهد شد

متن شعر امشب را از اینجا  می توانید دانلود کنید.

سپاس گزارم
خمش

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

يلدا؛ مردمي‌ترين جشن ايراني


آيين شب يلدا، شايد از معدود‌ترين پيوند‌هاي باقي‌مانده در گذار تاريخ ايران زمين باشد كه هنوز رنگ و بوي باستان و تاريخ مي‌دهد. هنوز هم مي‌شود در اين شب، ميهمان دعوت‌كرد، ميهماني رفت. بازار تنقلات و تفال و شب‌نشيني‌در بلندترين شب سال داغ است. حتي مي‌شود مشكلات معيشتي، فشار‌هاي روحي و خستگي‌هاي روزمره‌ را براي يك شب هم كه شده از ذهن دور كرد و شاد بود، چراكه شادي بزرگترين ميراث نياكان ماست. 
محمود ميرشكرايي(مردم شناس) معتقد است: جشن شب يلدا، از مردمي‌ترين جشن‌هاي ايران باستان است كه تا به امروز به يادگار مانده است. 
وي در گفتگو با خبرنگار ايلنا افزود: يلدا برخلاف اغلب جشن‌هاي باستاني كه با مناسبات مختلفي در تقويم ايران باستان لحاظ شده‌ است و عموما حكومت‌ها در برپايي‌ آن‌ها دخل و تصرف داشتند، ماهيتي كاملا مردمي داشته است و به نظر مي‌رسد همين مردمي بودن در برگزاري، باعث ماندگاري اين جشن شده است. 
وي ضمن اشاره به پديده‌ي شاد زيستن در فرهنگ ايراني، گفت: در فرهنگ سرزمين ما ايران، شادي همواره حرف اول را مي‌زده ‌است و برپايي جشن‌هاي متعدد در تقويم ايراني، گواه روشني بر اين مدعاست. به عنوان مثال بجز جشن‌هايي كه سالانه در مناسبت‌هاي خاص برپا مي‌شده ‌است، در ابتداي هر ماه و فصلي در ايران؛ جشن و پايكوبي بوده است. بنابراين به اعتقاد من؛ هيچ فرهنگ و تمدني به اندازه‌ي فرهنگ ايراني رنگ شادي را به خود نديده ‌است. 
اين مردم‌شناس درخصوص ريشه‌هاي اوليه‌ي برپايي اين آيين اظهار داشت: شب يلدا در آيين كهن درواقع روزي ‌است كه خورشيد متولد مي‌شود. البته اين تولد به معناي خاص كلمه نيست. توضيح آنكه خورشيد از فرداي يلدا، زمان تابش‌اش بر زمين افزايش پيدا مي‌كند و اين افزايش به‌مثابه تولد به شمار مي‌آمده است. 
وي ادامه داد: تداخل‌ها و شباهت‌هاي زيادي در نوع برگزاري اين مراسم با جشن مهرگان در فرهنگ مهر وجود داشته است. هرچند كه اين دو كاملا متفاوت هستند اما مهمترين اشتراك آنها اين است كه هر دوي آن‌ها سر‌آغاز فصل سرما، البته در دو تقويم مختلف هستند. 
ميرشكرايي درمورد آيين‌هايي كه در اين شب رعايت مي‌شده، گفت: احتمالا مهمترين نقش را در آيين شب يلدا(و البته جشن مهرگان) مشخصه‌ي «رنگ» داشته‌است. چنانكه مردم سعي مي‌كردند در اين شب خوراكي‌هاي سرخ يا سرخ مايل به صورتي بخورند و حتي لباس‌هايي به همين رنگ بر تن مي‌كردند. 
وي افزود: در اين راستا ميوه‌ي انار از نخست؛ جايگاه ويژه‌اي در شب يلدا داشته است. بعد‌ها خرمالو اضافه مي‌شود و هندوانه نيز به جهت رنگ سرخ-صورتي‌اش به اين ليست افزوده شد. اما خوراكي ديگري كه مردم در گذشته بسيار مي‌خوردند، نوعي نوشابه به نام «شير شيره» بوده كه در شهريور ماه از انگور مي‌گرفتند، خمره مي‌زدند و در شب يلدا از آن استفاده مي‌كردند. 
اين مردم‌شناس در ادامه سخنانش به تفال اشاره كرد و گفت: اصولا تفال در اغلب جشن‌هاي ايراني انجام مي‌شد و در وهله نخست، نوعي تفريح به شمار مي‌آمده و البته در آن نيم‌نگاهي به آينده نيز بوده است. اما تفال در آيين كهن ايراني با چيزي كه امروز از اين كلمه تعبير مي‌شود، متفاوت است. 
ميرشكرايي ادامه داد: در جشن‌هاي قديمي، در ميهماني‌ها؛ اسامي افراد در كوزه‌اي ريخته مي‌شد، هر بار قرعه به نام فردي مي‌افتاد و كسي كه در جمع بيش‌تر از همه با آواز‌ها و ترانه‌هاي محلي آشنايي داشت، وصف‌الحال آن شخص؛ ترانه‌خواني مي‌كرد و فضاي شادي را موجب مي‌شد. 
وي درباره‌ي فال‌حافظ توضيح داد: تفال بر ديوان حافظ شيرازي، يك پديده‌ي شهري ا‌ست. كمااينكه هنوز هم در برخي از روستا‌ها، ترانه‌خواني به همراه نوازندگي با سازهاي بومي-محلي صورت مي‌گيرد. بنابراين بايد توجه داشت كه فرهنگ تفال، ريشه‌هايي بسيار عميق‌تر از تاريخ حافظ در ايران دارد اما به هر تقدير امروزه فال حافظ در ايران عموميت پيدا كرده‌است. 
اين محقق در پاسخ به اين‌سوال كه آيا رسم و رسوم‌هاي يلدايي در زمانه ما، تحت تاثير عوامل امروزي، كمرنگ‌تر شده يا خير، گفت: من اصلا چنين باوري به معناي كمرنگ شدن اين آيين‌ها ندارم. دليلش هم اين است كه بعداز قرن‌ها هنوز مردم با فرارسيدن اين مناسبت، متوجه آن بوده و در حد استطاعت خود مقدماتي را فراهم مي‌كنند آنهم با يك انار يا هندوانه. آنها سعي مي‌كنند كه شبي متفاوت‌تر از شب‌هاي ديگر داشته باشند. بنابراين من معتقدم كه اين جشن به جهت مردمي بودنش‌، همچنان در فرهنگ ايراني باقي‌ خواهد ماند.


منبع
http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=168857

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند



رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

داستان بیست وششم : مجنون و ناقه - ادامه مبحث هفته ی قبل

همانطور که به خاطر دارید در مبحث هفته ی گذشته مولانا مخلوقات را بر سه گروه تقسیم نمود که فرشتگان و حیوانات دو گونه ی آن بودند. در این تقسیم بندی فرشتگان را در مرتبه ای بالا از عقل و علم اما مختوم به سجود دانسته و حیوان را خالی از اندیشه.

يك گُره را جمله عقل و علم و جود
آن فرشته ست او نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوا
نور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهي
هم چو حيوان از علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علف
از شقاوت غافلست و از شرف






و سپس گونه ی سوم را انسان نامید و آن را فی مابین دو گونه ی مذکور قرار داد.

اين سوم هست آدمي زاد و بشر
نيم او ز افرشته و نيميش خر
نيم خر خود مايل سفلي بود
نيم ديگر مايل عقلي بود


سپس در مورد آدمیان با توجه به آنکه در وجودشان فرشته خویی و حیوانیت نیز موجود است، آنها را بر اساس نسبت باالفعل بودن آن دو خصلت، به سه گروه تقسیم نمود. که گروه اول را آنان دانست که نبوغ فرشته خویی در آنان تجلی یافته است.

يك گُره مستغرق مطلق شدست
هم چو عيسي با ملك ملحق شدست
نقش آدم ليك معني جبرئيل
رسته از خشم و هوا و قال و قيل

و گروه دیگر را آنان دانست که نیوغ حیوانیت در آنها تجلی یافته و متبلور شده است

قسم ديگر با خران ملحق شدند
خشم محض و شهوت مطلق شدند
وصف جبريلي دريشان بود رفت
تنگ بود آن خانه و آن وصف رفت

و سپس وصف های مختلفی بر این گروه شمرد. اما در باب سومین گروه با ذکر داستان کوتاهی در مورد آنها سخن گفته است که  موضوع  بحث این هفته ی ما خواهد بود.

دوستان متن شعر این هفته را می توانید از اینجا دانلود بفرمایید.

سپاس گزارم
خمش


۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

گزیده ای در باب اندیشه ی مولانا از سه تن از بزرگان معاصر

همانگونه که از نوشته‌‌های پژوهندگان  بر می‌آید بر شرح و بحث دربارۀ آثار، اندیشه‌ها و زندگی نامۀ جلال‌الدین رومی حد و حصری نیست و از سرچشمۀ فیّاض سروده‌ها و روایت‌های ماندگار او نویسندگان و پژوهشگران هر نسل به نکته‌ها و معانی تازه‌ای دست یافته‌اند. در این بخش  گزیده‌هائی از آراء و اندیشه‌ی سه تن از بزرگان نامدار ادب معاصر ایران دربارۀ مولانا است: از مقدمۀ مبسوط و پرمایۀ محمدرضا شفیعی کدکنی بر آخرین طبع غزلیات شمس تبریز؛ از سیری در مثنوی نوشتۀ علی دشتی، منتقد و داستان‌سرای پرآوازۀ نسلی پیشین و از جستجو در تصوّف ایران نوشتۀ عبدالحسین زرین‌کوب از محققان و مورخان نامدار و از دست رفته عرصۀ ادب ایران.

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

گفتار بیست و پنجم: ادامه ی مولوی و اندیشه ی تسامح و تساهل

دوستان عزیز بار دیگر فرصتی پیش آمد و جلسه ای دیگر در راه. امید آنکه همواری شمع این محفل سوزان بماند. دوستان متن شعر این هفته را از اینجا می توانید دانلود بفرمائی دو در ضمن مقاله ی پست قبلی وبلاگ را از اینحا مطالعه نموده تا در بحث مشترکاتمان بالاتر باشد.

سپاسگزارم
خمش

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

مولوی و اندیشه تسامح و تساهل

مولوی و اندیشه تسامح و تساهل
از مهدی امین رضوی

از بدو تاریخ ادیان به ‌طور عام و اسلام به ‌طور خاص، دو شیوه متمایز و گاه متضاد در باب تبیین، تتبع و تفسیر دین وجود داشته است: درک فقها، از سوئی، و درک حکما از سوی دیگر. درک صرفاً فقهی از دین همچون مذاهب اربعۀ تسنن و یا فقه جعفری، غزالی‌وارانه، دین را مجموعه‌ای از قوانین الهی می‌داند که متعبداً باید از آنها پیروی کرد. هم در مذاهب فقهی اهل تسنن که در آنها باب تفسیر بسته است و هم در فقه جعفری، عموماً، شارحانِ حقیقتِ شرع، سنت تقلید و تعبد را برای دیگران به ارث گذاشته‌اند. درک صرفاً فقاهتی از دین استنباطی از اسلام را پدید آورده که اصل‌بین، جزمی‌نگر و خشک‌اندیش است، و از آن رو که اجرای مجموعه قوانین شرعی را شرط لازم و کافی دین‌داری می‌داند، تساهل و تسامح در حیطۀ دین را بر نمی‌تابد.

در مقابل درک فقها از دین، طیف وسیعی از اهل تفکر و تعقل هستند که بینش خود را درک حِکمی از اسلام می‌دانند. این گروه متشکل از صوفیان، عارفان، متکلمان و فیلسوفان، دین را حقیقتی چند بُعدی، قابل قبض و بسط و تفسیر و تأویل می‌دانند. آنچه مغزِ نغزِ بینشِ حِکمی را از درک صرفاً فقاهتی از دینِ جدا می‌کند آن است که حکما اگر چه حقیقت غائی را ثابت و پایدار می‌دانند، درک و بینش بشر از این حقیقت را مختوم نمی‌پندارند، که به قول حافظ:

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست    این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید
تضاد و عناد تاریخی این دو استنباط از اسلام که در فتاوی فقها از صدر اسلام تا هم اکنون دیده می‌شود، به شهادت حلاّج وسهروردی و تکفیر متصوفه و عرفا و فلاسفه‌ای چون ابن سینا و ملاصدرا منجر شده است.
در این مختصر، نگارنده بر آن است که مبانی فلسفی اندیشۀ تساهل و تسامح و بردباری را از دیدگاه مولانا جلال‌الدین و با توجه به اصول معرفت شناسی بررسی کند. 

از قدیم، رسم چنین بوده است که مولانا را صرفاً شاعری صوفی و فردی بدانند که نه تنها به تفکر استدلالی عنایتی ندارد، بلکه فلسفه را نیز به استهزاء می‌گیرد و فیلسوفان را «استدلالیان» می‌خواند و بر آنان خرده می‌گیرد که بر پای چوبین بی‌تمکین تکیه کرده‌اند. گرچه به اعتبار ظاهر، راست است که جلال‌الدین محمد به حکمت یونانی هیچ التفاتی نداشته، اشتباه است اگر از کنار مفاهیم فلسفی پرمغزی که در ژرفای اقیانوس اندیشۀ او جای دارد به غفلت بگذریم. چشم آموزش یافتۀ هر فیلسوفی که مثنوی و دیوان شمس را بخواند، به آسانی می‌تواند بیشتر موضوعات و مباحث فلسفی‌ای را بیابد که مولانا ضمن تمثیل‌ها و در سراسر اشعار خود پراکنده و به صورت غیرمنتظم و مشایی مطرح ساخته است.
مولانا جلال‌الدین بلخی، ضمن آن که معتقد است آدمی‌زادگان نمی‌توانند حقیقت مطلق را بشناسند، دیدگان ما را بر این واقعیت می‌گشاید که علم و ادراک آدمی از حقیقت دین نسبی است. بیان خواهیم کرد که بحث مولانا بر سر این نکته است که تنها مطلق می‌تواند مطلق را به صورت مطلق بشناسد. به عبارت دیگر، غیرمطلق قادر نیست مطلق را درک کند. نتیجۀ درک نسبی از حقیقت دینی، بردباری، احترام و معرفت‌شناسی توام با فروتنی است. این فروتنی معرفت‌شناسانه را خیام چنین توصیف می‌کند:


اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفت‌و‌گوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

و خلاف چنین درکی حِکمی ادعایی است عیسی‌گونه که "راه منم، حقیقت منم، حیات منم." بهتر است از این مقدمات بگذریم و تحلیل خود را آغاز کنیم. دربارۀ این موضوع که آدمی چگونه می‌تواند به حقیقت دست یابد، در حوزه معرفت‌شناسی، چندین نظریه وجود دارد که عبارتند از: 

1. ادراک
2. تقلید
3. منطق و عقل
4. کشف و شهود


برای مطالعه ی مطلب بر روی ادامه ی مطلب کلیک بنمائید

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

گفتار بیست و چهارم: مولوی و اندیشه تسامح و تساهل

پس از گذشت یک سال و نیم از جلسات گروه بستام تا بلخ، نیکوست که در گذرهائی مناسب توقف هائی داشته و در آن میانه در باب مفاهیمی بنیادی و تعیین کننده، با نگاهی عمیق و نقادانه، از دیدگاه مولانا جلال الدین، گفتار هائی را داشته باشیم و نتایج ارزشمندی را نهادینه بنمائیم.

از سوی دیگر شایسته است که یادآوری بنمائیم، همانطور از که نام گروه مشخص است، محوریت اصلی ما حول اندیشه و گفتاری است که بایزید بستامی مبدع و مشخصا راه انداز آن بوده است. لذا تطبیق مفاهیم مثنوی که بر پایه ی همان گفتار بایزد بستامی بوده و به مفاهیمی نوین چون عدالت اجتماعی و حقوق بشرختم می گردد، امری است بسیار سودمند.

در این سلسله گفتار ها که به پیشنهاد و نظارت آقای بستامی صورت خواهد گرفت، سعی بر آن شده که مباحث همراه با مقالات ارزشمندی از ادیبان، فیلسوفان، جامعه شناسان و سایر افراد اهل نظر همراه بگردد، تا به زیاده گوئی و گاها هیچ گوئی دچار نشویم.

برای اولین گفتار بحثی با عنوان "مولوی و اندیشه تسامح و تساهل" مطرح می گردد و در طی آن چهار رکن معرفت شناسی و یا کسب حقیقت مطرح می گردد. سعی بر آن خواهد شد که مطالب این گفتار ها در کنار داستان ها مثنوی معنوی شکلی هماهنگ و سازگار بر خود داشته باشد.


مقاله ی انتخابی برای این گفتار، مقاله ای است تحت عنوان "مولوی و اندیشه تسامح و تساهل" نوشته ی آقای مهدی امین رضوی که در ادامه ی این مطلب آمده است. برای این گفتار دو بخش ادراک و تقلید تهیه و تنظیم گشته است.

برای دانلود متن شهر این هفته اینجا را کلیک بنمائید. برای مطالعه مقاله ی مورد بحث به ادامه ی مطلب مراجعه بفرمائید.
موسیقی این جلسه در فضای ماهور بوده. لذا شما را به دیدن اجرای سرو چمان توسط محمد رضا شجریان دعوت می نمایم.


۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

کلهر جهانی ترین موسیقیدان ایرانی است



آشنایی من و آقای شجریان و آقای کلهر به پیش ازهمکاری چهارنفره ما درگروه پیشین مان باز می گردد.آقای شجریان را قریب به سی سال پیش و به واسطه همکاری جسته و گریخته مان می شناختم و اقای کلهر را مدتی بعد.بیشتر فعالیت من بر موسیقی سازی متمرکز بود تا اینکه 15 سال پیش برای تدریس موسیقی ایران در یکی از دانشگاههای هنری امریکا به مدت یکسال به کالیفرنیا رفتم و در انجا با کیهان کلهر ملاقات داشتم.انجا کنسرت هایی برگزار کردیم که اقای حدادی هم در کنارمان بود.طی ان سالها،بسیاری از هنرمندان  و علاقه مندان موسیقی اصرار کردند که با اقای شجریان کارهای مشترکی انجام دهیم.آقای کلهر این ماجرا را دنبال کرد.انستیتوی ورلدموزیک که یکی از بزرگ ترین کمپانی های موسیقی ملل و از برنامه گزاران کنسرت های این سبک در امریکاست،از ما برای برگزاری کنسرتی در این کشور دعوت کرد که مذاکرات و گفت و گو ها با اقای کلهر انجام می شد.بلاخره  این موضوع به نتیجه رسید و دیگر من در کنار دو دوستم بودم ،شجریان دوست قدیمی ترم و کلهر دوست جوان ترم.واقعا این دوره همکاری ،حس و حال خوبی  برای همه ما داشت و ما واقعا به هم احساس  نزدیکی و دوستی می کردیم.اگر ان کار را شروع کردیم به دلیل همان احساس نزدیکی بود و اگر هم تمام شد باز به دلیل حفظ ان دوستی بود.دلمان نمی خواست که کارمان به کاری روزمره و تکراری تبدیل شود و مردم صرفا به خاطر اینکه چند اسم را کنارهم می بینند.به کنسرت ما بیایند.در ان گروه تا جایی که موسیقی ما را ارضا می کرد ،به کارمان ادامه دادیم و بعد هرکدام از ما بیشتر سعی کردیم به فعالیت های شخصی خودمان برسیم.به ویژه اینکه همه ما افراد گرفتاری بودیم و باید به مسوولیت مان در پروژه های دیگر می رسیدیم .در طول سال هایی که کلهر را شناختم ایشان را واقعا از نظر خلاقیت در موسیقی بسیار خوب دیدم.و عموما حس بسیار خوب و نزدیکی به اثار ایشان دارم.یادم می اید اولین بار نوازندگی ایشان را وقتی بسیار کم وسن سال بودند، در گروهی دیدم.در میان اعضای  ان گروه اقای کلهر  و نوازندگیشان واقعا برجسته تر بود.دیدم نوازنده ای انجا نشسته که مجنون وار ساز می زند و انگار با سازش یکی شده است..کیهان کلهر اصلا خود را به فرمول ها و شیوه های دیکته شده نوازندگی پایبند نمی کند و اساسا نوازنده ای است که به خود و سازش،فرصت آزاد شدن از این قید وبند ها را می دهد.به معنای کامل کلمه ،با سازش پرواز می کند.جدا از تکنیک بالای او در نوازندگی،یکی از ویژ گی های برجسته کلهر ،حرکات دلنشین با سازش است که ضمن طبیعی بودن ،برای اجرای زنده بسیار مناسب و دیدنی است. هم محتوا دارد و هم تکنیک و هم تماشایی است.

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

روایت آزادی از زبان طوطیان شکرشکن


دوستان با توجه به داستان طوطی و بازرگان، تحلیلی زیبا از دیدگاه "روایت گری" از خانم عبدی را در ادامه درج می نمایم.        
 روایت شناسی به تعبیری شکل نظام مندی از ساختگرایی است که در عالم همه چیز را به صورت روایت می بیند.  " گریماس " ؛ روایت شناس معروف  می گوید : " روایت محدود به ادبیات نیست . " او معتقد است که ساختار یک داستان در واقع یک لانگ (ساختارهای و قوانین  زبان که به صورت دانش انتزاعی در ذهن   وجود دارد) است که هر کدام از گفتارهای ما ارتباطی با آن برقرار می کند . ما در جهان تفاوت ها و تقابل ها را تشخیص می دهیم و بر اساس این تفاوت ها و تقابل ها به عالم معنا می دهیم . به عنوان مثال ، بین مفاهیم عشق و نفرت تقابل وجود دارد ، اما بین گردو وفندق رابطه ی نفی  وجود دارد ونه تقابل . یعنی گردو فندق نیست و اگر یک شی ء گردو باشد دیگر وجود فندق منتفی است اما نبود عشق به معنی نفرت نیست . از نظر گریماس ، دو منطق بر حاکم است : تقابل و تفاوت . یعنی مفاهیم در عالم یا در رابطه ی نفی قرار دارند یا در رابطه ی تقابل . در رابطه ی نفی یک سو ، سویی دیگر را نفی می کند و هر دو نمی توانند درست یا غلط باشند ولی در مورد تقابل چنین نیست . دو جفت شکل نفی و تقابل شکل دهنده ی جهان ما و روایت های ما هستند. بر این اساس گریماس مربعی می سازد که در آن مسیر دائما حرکتی اتفاق می افتد. گریماس مثال سیندرلا را می زند : 
                                            ثروتمند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  فقیر 
                                            نه فقیرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نه ثروت
                               
  سیندرلا اول ( فقیر) است ، ولی بعد ( نه فقیر ) می شود و بعد از یافتن شاهزاده ثروتمند می شود. یعنی حرکت روایت از فقر آغاز می شود و به نه فقیر می رسد و در پایان به ثروت می رسد.
( برای تکمیل اطلاعات در این زمینه می توانید به کتاب نظریه های روایت ، نوشته ی والاس مارتین ، ترجمه ی محمد شهبا مراجعه کنید). بر این اساس نگاهی داریم به داستان " طوطی و بازرگان " از منظر نقد ساختگرا با رویکرد روایت شناسی.

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

طوطی جان در فراق هندوستان جانان - حکایت آدمی و اصالت انسانی دلداری و دلدادگی

داستان بازرگان و طوطی مثنوی معنوی مولانا، حکایتی است از شکوه ها و ناله ها در قفس روزگار، آنگاه که طوطیی خوش الحان وشکرریز به فغان بر می آید از کنج تنهایی و بسته بودن بال و پر پرواز، و ناله سر می دهد از دوری یاران و دیار دلداران و پیام می فرستد به آن دیار دور و چاره رهایی می جوید از آنان که در سرزمین آزادی پر گشوده اند و به طرب مشغولند...
این چنین باشد وفای دوستان
من در این حبس و شما در بوستان
یاد آرید ای مهان زین مرغ زار
یک صبوحی در میان مرغزار


بازرگان پیام طوطی را به یاران آن دیار می رساند و یکی از طوطیان از شنیدن این پیام در دم جان می دهد... بازرگان پشیمان و افسوس کنان از رساندن پیام، باز می گردد و ماجرا را به طوطی خود باز گو می کند.آنگاه طوطی هم می لرزد و  بی هوش می افتد و بازرگان پشیمان و برسرزنان در قفس را می گشاید.


ای دریغا مرغ خوش آواز من
ای دریغا همدم و همراز من
ای دریغا مرغ که ارزان یافتم
زود روی از روی او برتافتم

 ناگهان طوطی بال می گشاید و آزاد و رها به پرواز در می آید... واین پایان اسارت و اندوه و هجران است.

آری، قصه طوطی جان زین سان بود
کو کسی کو محرم مرغان بود.

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

داستان بیست و دوم : طوطی و بازرگان، قسمت سوم

دوستان و یاران

داستان طوطی و بازرگان را بدانجا رسانیدیم که بازرگان پس از بازگش از سفر ماجرای مردن آن طوطی در هند را برای طوطی اش تعریف نمود که ناگاه طوطی خود نیز افتاد و مرد و بار دیگر مرد بازرگان را گریه و شیون فرا گرفت.

در این هفته ادامه و قسمت پایانی این داستان را خواهیم داشت که می توانید از اینجا دانلود بفرمائید.





چون شنید آن مرغ کان طوطى چه کرد
پس بلرزید اوفتاد و گشت سرد
خواجه چون دیدش فتاده همچنین
بر جهید و زد کله را بر زمین

پس از این قسمت مولانا به زیبائی فضای داستان را به شکلی روایتگرانه به سمت ناله و فغان مرد بازرگان می برد که چگونه از نبود طوطی خود در رنج است

اى دریغا مرغ خوش آواز من
اى دریغا همدم و همراز من
اى دریغا مرغ خوش الحان من
راح روح و روضه رضوان من
اى دریغا مرغ که ارزان یافتم
زود روى از روى او بر تافتم

پس از این مولانا سخنان خود را در باب رمز گشائی عناصر داستان آغاز نموده و مطرح می نماید
طوطیى کاید ز وحى آواز
او پیش از آغاز وجود آغاز او
اندرون تست آن طوطى نهان
عکس او را دیده تو بر این و آن
مى برد شادیت را، تو شاد از او
مى پذیرى ظلم را, چون داد از او
اى که جان از بهر تن میسوختى
سوختى جان را و تن افروختى
اى دریغا اى دریغا اى دریغ
کانچنان ماهى نهان شد زیر میغ
قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش، جز دیدار من
خوش نشین اى قافیه اندیش من
قافیه ى دولت تویى در پیش من
حرف چه بود تا تو اندیشى از آن
صوت چه بود؟ خار دیوار رزان
حرف و صوت و گفت را بر هم زنم
تا که بى این هر سه با تو دم زنم
مى شود صیاد، مرغان را شکار
تا کند ناگاه ایشان را شکار
بى دلان را دلبران جسته به جان
جمله معشوقان شکار عاشقان
هر که عاشق دیدى اش معشوق دان
کو به نسبت هست هم این و هم آن
تشنگان گر آب جویند از جهان
آب هم جوید به عالم تشنگان
چونکه عاشق اوست تو خاموش باش
او چو گوشت میدهد تو گوش باش
اى حیات عاشقان در مردگى
دل نیابى جز که در دل بردگى
غرق عشقى ام, که غرق است اندر
این عشق هاى اولین و آخرین

سپاسگزارم
خمش