‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبیات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند



رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

طوطی جان در فراق هندوستان جانان - حکایت آدمی و اصالت انسانی دلداری و دلدادگی

داستان بازرگان و طوطی مثنوی معنوی مولانا، حکایتی است از شکوه ها و ناله ها در قفس روزگار، آنگاه که طوطیی خوش الحان وشکرریز به فغان بر می آید از کنج تنهایی و بسته بودن بال و پر پرواز، و ناله سر می دهد از دوری یاران و دیار دلداران و پیام می فرستد به آن دیار دور و چاره رهایی می جوید از آنان که در سرزمین آزادی پر گشوده اند و به طرب مشغولند...
این چنین باشد وفای دوستان
من در این حبس و شما در بوستان
یاد آرید ای مهان زین مرغ زار
یک صبوحی در میان مرغزار


بازرگان پیام طوطی را به یاران آن دیار می رساند و یکی از طوطیان از شنیدن این پیام در دم جان می دهد... بازرگان پشیمان و افسوس کنان از رساندن پیام، باز می گردد و ماجرا را به طوطی خود باز گو می کند.آنگاه طوطی هم می لرزد و  بی هوش می افتد و بازرگان پشیمان و برسرزنان در قفس را می گشاید.


ای دریغا مرغ خوش آواز من
ای دریغا همدم و همراز من
ای دریغا مرغ که ارزان یافتم
زود روی از روی او برتافتم

 ناگهان طوطی بال می گشاید و آزاد و رها به پرواز در می آید... واین پایان اسارت و اندوه و هجران است.

آری، قصه طوطی جان زین سان بود
کو کسی کو محرم مرغان بود.

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

بستام یا بسطام؟؟؟


دوستان فرصتی پیش آمد که  بنویسیم! این بار بحث بر این است که از لحاض املایی نوشتار بستام صحیح است و یا بسطام؟ البته می دانیم که :

دانه ی معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

هدف ما هم بررسی و پیچیدن به کاسه نیست و اگر کمی صبر بنمایید متوجه می شوید که این مسئله یکی از معناهای وجودی گروه ما و شما است. بنده حقیر متخصص واژه شناسی نمی باشم اما تا آنجا که اطلاعات شخصی و پرس و جوی ها متعدد نشان می دهد یکی از بهترین روش های واژه شناسی، تحقیق در ریشه ی تاریخی واژه می باشد. البته مشخص است که سن واژه، می بایست کفاف آن بحث تاریخی را بدهد که در غیر این صورت روش های دیگری مطرح می گردد.

بنابراین بنده هم از منظر تاریخ وارد داستان می شوم تا این مسئله روشن گردد و سعی خود را خواهیم کرد که تا حد امکان این مقاله یک مقاله ی تحلیلی به نظر بیاید. در گزاره ی اول نشان می دهیم که از منظر تاریخی لغت بستام به همین شکل "ت" به ماقبل اسلام برگشته و واژه ای است کاملا پارسی. سپس در گزاره ی دوم با استفاده از نتیجه ی گزاره ی اول نشان می دهیم که "بسطام" واژه ی پارسی تغییر یافته از بستام می باشد که صحیح نیست. در انتها با اشاره به مطلبی دیگر این مبحث را به پایان می رسانیم.

لازم به ذکر این مطلب است که، بنده به هیج وجه به دنبال یک رویکرد نژاد پرستانه و یا تاختن به فرهنگ عربی نبوده و نیستم که بسیار امری است اشتباه. بخش بزرگی از اقوام داخل ایران و جنوب ایران با گویش و زبان پارسی-عربی صحبت می کنند که در نوع خود زیبا هم می باشد. اما آنچه که لازم به بیان است تخریب نکردن واژه های پارسی است! و نه فقط صرفا با زبان عربی که با هر زبان و فرهنگی دیگر، می بایست از این فرایند جلوگیری نمود. برای تاکید بیشتر هدف بنده، وسواس استفاده از لغات فارسی نمی باشد که در همین یک جمله ی بنده لغات عربی فراوانی را می بینید.


پس از حمله ی اعراب به ایران و پس از ورود دین اسلام به حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی و علمی ایران و به ویژه دوران طلایی دانشمندانی چون رازی ،ابن سینا و خوارزمی و همچنین شهرا  و فیلسوفان بزرگ ما همچون بایزید بستامی، سهروردی و ... طبیعی می باشد که زبان عربی به میزانی قابل توجه در زبان پارسی تاثیر گزار بوده است. به ویژه که کتب آنها نیز بعضا به زبان عربی نوشته شده است. به عنوان مثال کتاب بسیار مشهور خوارزمی، "الجبر والمقابله" به زبان عربی نگاشته شده است. لذا طبیعی است که زبان و به قطع فرهنگ ما تاثیراتی زیادی را ار فرهنگ عرب گرفته و باالعکس فرهنگ غنی ایرانی تاثیراتی بسزا عمیق تر در جریان فرهنگی بر کشور های اطراف ایجا نموده است.


با ذکر این مقدمه به مبحث اصلی این مقاله می پردازیم.