دوستان با توجه به داستان طوطی و بازرگان، تحلیلی زیبا از دیدگاه "روایت گری" از خانم عبدی را در ادامه درج می نمایم.
روایت شناسی به تعبیری شکل نظام مندی از ساختگرایی است که در عالم همه چیز را به صورت روایت می بیند. " گریماس " ؛ روایت شناس معروف می گوید : " روایت محدود به ادبیات نیست . " او معتقد است که ساختار یک داستان در واقع یک لانگ (ساختارهای و قوانین زبان که به صورت دانش انتزاعی در ذهن وجود دارد) است که هر کدام از گفتارهای ما ارتباطی با آن برقرار می کند . ما در جهان تفاوت ها و تقابل ها را تشخیص می دهیم و بر اساس این تفاوت ها و تقابل ها به عالم معنا می دهیم . به عنوان مثال ، بین مفاهیم عشق و نفرت تقابل وجود دارد ، اما بین گردو وفندق رابطه ی نفی وجود دارد ونه تقابل . یعنی گردو فندق نیست و اگر یک شی ء گردو باشد دیگر وجود فندق منتفی است اما نبود عشق به معنی نفرت نیست . از نظر گریماس ، دو منطق بر حاکم است : تقابل و تفاوت . یعنی مفاهیم در عالم یا در رابطه ی نفی قرار دارند یا در رابطه ی تقابل . در رابطه ی نفی یک سو ، سویی دیگر را نفی می کند و هر دو نمی توانند درست یا غلط باشند ولی در مورد تقابل چنین نیست . دو جفت شکل نفی و تقابل شکل دهنده ی جهان ما و روایت های ما هستند. بر این اساس گریماس مربعی می سازد که در آن مسیر دائما حرکتی اتفاق می افتد. گریماس مثال سیندرلا را می زند :
ثروتمند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فقیر
نه فقیرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نه ثروت
( برای تکمیل اطلاعات در این زمینه می توانید به کتاب نظریه های روایت ، نوشته ی والاس مارتین ، ترجمه ی محمد شهبا مراجعه کنید). بر این اساس نگاهی داریم به داستان " طوطی و بازرگان " از منظر نقد ساختگرا با رویکرد روایت شناسی.